با عشق همراه باشید @schooloflovers
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:59 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

شعر زیبای گاهی از قیصرامین‌پور
دکلمه: محمد خدابخش
گــاهـی گمان نمی کنی ولی خوب میشود
گــاهـی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود…
گــه جور میشود خود آن بی مقدمه
گــه با دو صد مقدمه ناجور میشود…
گــاهـی هزار دوره دعا بی اجابت است
گــاهـی نگفته قرعه به نام تو میشود…
گــاهـی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گــاهـی تمام شهر گدای تو میشود…
گــاهـی برای خنده دلم تنگ میشود
گــاهـی دلم تراشه ای از سنگ میشود…
گــاهـی تمام این آبی آسمان ما
یــکباره تیره گشته و بی رنگ میشود…
گــاهـی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هــرچه زندگیست دلت سیر میشود…
گــویـی به خواب بود،جوانی مان گذشت
گــاهـی چه زود فرصتمان دیر میشود…
کــاری ندارم کجایی ، چه میکنی
بـی عـشق سر مکن که دلت پیر میشود….
باعشق باشید👇
❤️ کانال مدرسه عشق در اینستاگرام و تلگرام @Schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:51 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

مصاحبه با دکتر فرهنگ هلاکویی

این مصاحبه زیبا که در آن دکتر هلاکویی از زندگی شخصی خود می گوید را لطفا مشاهده فرمایید

❤️با عشق همراه باشید❤️:

کانال مدرسه عشق در تلگرام و اینستاگرام و آپارات

@schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: دکتر فرهنگ هلاکویی، شعر و ادبیات، روان شناسی
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:49 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

داستانی از ابوسعید ابالخیر  توسط دکتر سروش و سخنرانی زیبای هر کدام از شما یک قدم جلو بیایید - ابوسعید ابالخیر

❤️با عشق همراه باشید❤️:

کانال مدرسه عشق در تلگرام و اینستاگرام و آپارات

@schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: دکتر عبدالکریم سروش، شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:48 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

شهرام ناظری و دکتر سروش و دکلمه شعر زیبای گفتی اسرار در میان آور

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور

کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن

این چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش

بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب

کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم

طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت

عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت‌های خموش

در زبان نامده‌ست آن که منم

گفتم اندر زبان چو درنامد

اینت گویای بی‌زبان که منم

می شدم در فنا چو مه بی‌پا

اینت بی‌پای پادوان که منم

بانگ آمد چه می دوی بنگر

در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من

نادره بحر و گنج و کان که منم



:: موضوعات مرتبط: دکتر عبدالکریم سروش، شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:44 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

شهرام ناظری - دکتر سروش و دکلمه زیبای شعر مولانا

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن



:: موضوعات مرتبط: دکتر عبدالکریم سروش، شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:42 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

دکلمه شعر زیبای آمده ام که سر نهم از مولانا توسط دکتر عبدالکریم سروش

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم



:: موضوعات مرتبط: دکتر عبدالکریم سروش، شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:39 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

دکلمه شعر زیبای گرگ فریدون مشیری با صدای دکتر فرهنگ هلاکویی

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب



:: موضوعات مرتبط: دکتر فرهنگ هلاکویی، شعر و ادبیات
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:36 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

با اندیشه درست انرژی خود و اطرافتان را تصحیح کنید - وقتی اندیشه سالم داشته باشید می توانید زندگی بهتری برای خود و اطرافیان خود ایجاد کنید.

❤️با عشق همراه باشید❤️:

کانال مدرسه عشق در تلگرام و اینستاگرام و آپارات

@schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: روان شناسی
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:35 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

ویدئویی زیبا در خصوص نظام آموزشی سالم

❤️با عشق همراه باشید❤️:

کانال مدرسه عشق در تلگرام و اینستاگرام و آپارات

@schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: روان شناسی
   
یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 14:33 | نوشته ‌شده به دست مدرسه عشق | ( )

با سختیِ بت‌ها چه باید کرد؟

با این تَشَتُت‌ها چه باید کرد؟

گیرم تفاوت‌ها نمایان شد

با بی‌تفاوت‌ها چه باید کرد؟

با مردمی که سیل را هر سال

بر گردنِ قسمت می‌اندازند

دنیای‌شان را می‌دهند اما

قبل از دعا یک سد نمی‌سازند.

ما مردمانی عاشق کوروش

ما قومِ در تاریخ جا مانده

جداً کدام از ما فقط یک بار

یک خط از آن تاریخ را خوانده؟

ما فخرمان فرهنگ دیروز است

انکار هر یک درد تسکین است

باید پذیرفت این حقیقت را

امروز ما فرهنگ‌مان این است.

تا زخم را گردن نمی‌گیریم،

این زخم‌های کهنه پابرجاست

ما بیشتر دنبال توجیه‌ایم

این فرق ما با مردم دنیاست

جداً اگر ما فخر دنیاییم

از مردم دنیا چه باید گفت؟

من می‌پذیرم که بدبینم

تو جای من، از ما چه باید گفت؟؟؟؟

علیرضا عصار

 

❤️با عشق همراه باشید❤️:

کانال مدرسه عشق در تلگرام و اینستاگرام و آپارات

@schooloflovers



:: موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات
   



آخرین عناوین مطالب